هیمه ای بر پشتم
آن چنان میسوزم که گویی
معشوقه ام به دیدار رقص معصومانه ام امده،
من میسوزم چونان که شعله ای در اتشکده ای مقدس،
من مشعل ام
اما در آزادی معنایی نمی یابم ،و نه در آزادی میسوزم.
راز من راز هزاران پرستوی مهاجریست که همه موسم کوچشان را میدانند.
خدایا عاشقان نباید به تاوان عشقشان بسوزند .
شاید اما سوختن مقدس است
و سوختن باید.
پیوند ما با زندگی و سوختن آهنگین مان
آتش در دل و دست و بر پشتمان
و نه چراغی در دست
که ما به جنگ تاریکی نمیرویم
من و ما در تاریکی میرویم.
خموش و نه مقدس دختری تقدیس شده با کتاب و آب همراهمان
ما راویان ِ قصه هایی از یاد رفته
این چنین غمگین ، اینسان خسته
نغمه پردازِ حکایت های دور ِ دور
ما خادمان در گور خفته
خادمان ِ مردمان ِ از یاد رفته
همچنان مبهوت این بزم خون آلود.
چون نهالی در میان شوره زاری تف زده
چه حُرمی دارد این دوزخ ، که اسمش زندگیست
من چه کس را برده ام از یاد
که فرجامم چنین باشد.
بی امید
بی صدا
تنها
و نوایی ضمضمه کنان
و دردی در سینه
نه امیدی ، نه پاسخی
با مشقت به یاد می آورد روزگار خوش را
زندگی در چین و چروک دستانش جز بی قراری ، بی وفایی ، یادگاری نکاشت.
و حماقت های دور با خاطرات نزدیک
و خاطرات دور با دوستی های نزدیک و راز ها ...
روزگار در پس سالها
و ایامی که روز و ماهش فراموش شده
دیگر چه توفیری میکرد که کدام روز از سال هست و کدام سال از قرن
در سرنوشت کسی که عشق را نفهمید.
و شاید اگر هم به دنبالش بود ، ایمان نداشت.
پرنده ی پیرِ قصه ی ما
می خوام دستمو رو کنم.
من کلا آدم تنبلی هستم ، خیلی تنبل طوری که هیچ کس ندیده ، اصولا هیچ کاری رو تموم نمیکنم. یا اگه تموم کنم خوب تمومش نمیکنم. فکر میکنم خیلی زود عصبانی میشم (فکر میکنم اولشو پاک کنید) تا حد خیلی زیادی جو گیرم(البته روی این خیلی کار کردم به نظرم بهتر شدم) من بیشتر به درد یه کارهای روتین از پیش تعیین شده میخورم(البته نه این که هیچ استعدادی ندارم) ادم کار راه اندازیم (باید بگم فقط برای دیگران اونم برای خود نمایی)
فکر کنم به خاطر تربیت غلطه ooooooooooooo البته پدر و مادرم خیلی زحمت کشیدن، خیلی (دستشون درد نکنه) ولی فکر کنم خیلی خوب بلد نبودن. باید بگم اون زمانا همه همین طوری بودن . نمیدونم یادتون میاد یا نه همه بچه دار میشدن بدون این که براش یه آینده ای رو ترسیم کنن ( البته الانم خیلی فرق نکرده) همه پدر مادرا میگفتن میخایم بچه مون درس بخونه مهندس بشه دکتر بشه چه میدونم خلبان بشه.............. زهی خیال باطل ، هیچ کس نمیگفت بچم آدم بشه. همه هنوز هم فکر میکنن اگه بچشون دکترا بگیره دیگه هم آدم خوبی میشه هم به درد اجتماع میخوره.
حالا چرا این مطلبو نوشتم ؟ توی این روزا با یه دکتر زیاد میپلکم .طرف دکتره ولی آدم نیست.(نه این که هیچ صفت خوبی نداشته باشه ،نه ) اما اخلاق گندش خیلی تو ذوق میزنه (مخصوصا نامردیاش)
این باعث شد که منم بدجوری توو نخ اخلاقای بد خودم برم.
اول کلی خندیدم ، بعد به فکر فرو رفتم. این رفتار تمام ایرانی هاست. البته شاید کنسرو این طوری باز نکنن . ولی مطمئنا توی سیاست این طورین.
نخند ...
باید گریه کرد. همه با هم .
جای تعجبه! نه!؟
تلویزیون این مهمترین واقعه ی فرهنگی توی مملکتو نشون نمیده.
اما امسال من مراسم اختتامیه رو از طریق آی فیلم دیدم (همون شبکه ای که برای عربا درست کردن) باز خدا خیرشون بده عربا رو ، که هستن و ما براشون مراسم رو به صورت زنده پخش میکنیم.
جای سوال و یه علامته تعجب.-------------------؟!--------------------
چرا برای عربا پخش میکنن؟ کی تصمیم گیرنده است؟ فیلم های ایرانی خیلی برای عربا مهمه؟ عربها ایران رو دوست دارن؟فیلم ها و بازیگرای ایرانی رو میپرستن؟ شمقدری (کار گردانِ توفان شن - بر بال فرشتگان - آفتاب و عشق ) از فیلم چیزی سر میشه؟ الان توی سینما و تلویزیون ما همه سر جاشونن؟ هر کسی داره کاره خودشو به نحو احسن انجام میده؟ ما خانه ی سینما داریم؟ پیمان معادی درست میگفت؟ ایا حقش بود که مهرجویی جایزه بگیره؟ اکبر عبدی چی میگفت؟ مهدی هاشمی کجا بود؟
پ ن : هنوز ایمیلا وصل نشده. مثل اب و برق که هر چندوقت یه بار میره. (البته امیدوارم یه برگشتی توش باشه. نکنه قضیه اینترنت ملیه؟ میخوان کاری کنن که ملت از سایتهای اونها استفاده کنن. وای خدای من . یکی به من بگه دروغه من خوابم.)
امروز بیست و دو بهمن سال هزار سیصد و نود
هیچ کدام از سایت های ارائه دهنده ی پست الکترونیکی(یاهو ، گوگل ، هات میل) باز نمی شود.
چرا؟
چرا؟
چرا؟
من آدم بد بینی نیستم.
ویرایش ۱: الان ساعت سه و شانزده دقیقه است، هنوز وصل نمیشه.
ویرایش ۲:الان ساعت پنج و سی و یک دقیقه است، همچنان کانکت نمیشه.
ویرایش ۳: الان ساعت ده و بیست و پنج دقیقه است، همچنان...
حالا چرا سه بار امدم توی اینترنت و سه بار ویرایش کردم این مطلب رو ، احتمالا کار واجب دارم احتمالا افراد دیگه ای هم هستن که کار واجب دارن، ولی به درک گور بابای کسایی که کار مهم دارن.
از این به بعد ۲۲ بهمن، ۹ دی، ۱۲ فروردین، ۲۲ خرداد، ۲ خرداد، ۳۰ خرداد، ۱ مهر، پنجم شوال، ۳۷ آگست، ۶۴ اردیبهشت، ۱۳۵ پاییز، ۱۳۱۶ جولای و .... نیاید توی اینترنت و کار واجب نداشته باشید و نخواید ایمیلتون رو چک کنید.
چون باز نمیشه ، VPN هم که تعطیل شده ،( تور )و ( یو ) هم که نمیشه استفاده کرد.
دیگه بازی نمی کنم .دیگه داشتم دیونه میشدم.
جو گرفته بودم. خدا میدونه به چند نفر حمله کردم. طرف میگفت دوست من حمله نکن منم میخوام پیشرفت کنم ولی منه احمق باز بهش حمله میکردم تا تمام نیروهاش کشته بشه.
واقعا بازی مزخرفیه. چقدر فحش و نفرین بهم دادن.
ولی دیگه تموم شد.
خیلی وقت گذاشتم برای ساخت ۵ دهکده اما امروز صبح اکانتمو حذف کردم.
خدایا منو ببخش برای این همه اتلاف وقت
باید دیگه بیام توی دنیای واقعی . کلی از کارام مونده:
۱ ) باید تمرین های شبکه عصبی رو حل کنم
۲ ) باید چندتا شبکه عصبی توی MATLAB طراحی کنم
۳ ) باید برم آموزش دانشگاه نامه ریز نمراتمو بگیرم
۴ ) یه سر هم بزنم اراک برای ریز نمرات
نمیدونم چه جوری این همه وقت رو سر یه بازی تلف کردم.
پ ن : این چهار تا باید رو انجام بده تا آخر هفته می افتم روی غلتک
روز نامه ها تعطیل میشه
خبر نگارا بازداشت میشن
خانه سینما تعطیل میشه
اینترنت فیلتر میشه
بلگفا ِ وبلاگها رو حذف میکنه
سرعت خطوط اینترنت.... ماشاالله
اینترنت هم که میخواد ملی بشه؟!!!
میگن بییاد توی انتخابات شرکت کنید.
پ ن :آخه به چه امیدی. بد بختانه هنوز امید وارم
پ ن : داشتم امروز وبلاگ هایی که قبلا چک می کردم رو یه نگاهی میکردمِ بیشتر از ۹۰ درصدشون رو بلگفا حذف کرده و فیلتره
تا دلت به خواد هست
++++++++++++++++++
من جدی گفتم
بیا با من باش
سر حرفم هستم بیا من و تو
++++++++++++++++++
ما گناه کار نیستیم
خیلی وقت باهاش حرف نزدم
فک نمی کنم ناراحت بشه
البته نگو بهش
زندگی خیلی سخته
خیلی سخته
کمی درکش کردم. البته شاید
پ ن : پروفایلم عوض شده
از دل من تا دل تو فاصله هاست
خنده ی تو مرگ این فاصله هاست
پ ن : نخندیم چیکار کنیم. به قول حسین پناهی اگه ما نخندیم گاو می تونه بخنده؟ اگه ما نخندیم سوسک می تونه بخنده ... .
خبرها رو دنبال نمی کنم اما امروز توی تمام روزنامه خوندم هنوز هیچی تغییر نکرده و هیچ خبری نیست " خدا رو شکر"
زنده باد بر بی خبران ...
هنوز زنده ام نفسی میاد و میره تنها فاصله است که کمی اذیت میکنه.
امروز نهمین روز از خرداد گرم نوده و تو دنیا هیچ نشونه ای از رویاها و آرزو های من یکی نیست.
تمام شد و این آغاز دیگریست.
پ ن :دوباره هستم.
وای بعد صد سال ....
حدود ۲۵ تا مطلب دارم واسه نوشتن
ولی نمی خوام بزارم
....
پ ن :اصلا به ما چه مردم دارن تو فلاکت دست و پا می زنن. به من چه که اسم یه میدون رو گذاشتن ((نفهمی)) به من چه که... .
ما همه با هم نمی فهمیم "نه اینکه فقط بعضی ها نمی فهمن یا اینکه فقط بعضی ها می فهمن " ما همه باهم , بدون هیچ رودربایستی, نمی فهمیم.
همه با هم توی کشتی نفهمی نشستیم." لذت ببریم"
من کُجام؟
گوش من درازه
گوش ما درازه
گوش من مخملیست
گوش ما مخملیست
با یه گوش درازو مخملی
میریم به جنگ هر دشمنی
پ . ن : اگه میخوای مطمئن بشی که دراز و مخملیه دست بزن اگه واقعا مخملی و دراز بود بنویس تو نظرات...
پ . ن :هر جور که می خوای فکر کن.
بگذار عشق ِ تو
در شعر ِ تو بگرید…
بگذار درد ِ من
در شعر ِ من بخندد …
پ . ن : نا امیدیِ. ... تا دلت بخواد هست .
آیا اساسا باید مرغ مقلد رو کشت ؟
اگه این طوره چه کشتار دسته جمعی بشه توی ایران ...
پ . ن :کشتن مرغ مقلد اسم یه فیلم بود اگه اشتباه نکنم
شاید این آسیاب کهنه همیشه به نوبت نیست
شاید همیشه نوبت ما , فرداست
چقدر ابرها نزدیک و آرام می نوازند
و دل آرامشی از آن الهام میگیرد که سکوت نمی تواند تقدیم کند.
با انسان ها زندگی کردن و با افکار قدم زدن
چه نزدیک است افکار ابری که برای تو چتر نوازش باز می کند و آرامش را تقدیمت می کند
و برای گرما، برای بستن چشم تسلیت می فرستد.
بهترین خاطرات - بهترین تبریک ها بر تو
و لطافت شبنمی که بر چمن دوستی، روی دستهایم حس می کنم را برای تو آرزو می کنم
باشد که به یاد من و در یاد من، آرامشم را لمس کنی.
این می و جام و ساقی نیست دانا
جهل است، دوباره سر بار شده است
عاقل تو مگو که ابله است ایشان
گویا مگسیست که حاکم شام شده است
لب خند نزن که ذجه هست واجب
مگر ندیدی، قاتل فاتح بغداد شده است
پ . ن: تقدیم به محبوب ترین رئیس جمهور دنیا
چه سکوتی باید کرد ، باید هزاران سال حرف نزد که لکه ی ننگش، که نقاحتش تمام شود .
اما مگر می شود مگر می توان
امروز بیشتر از همه روزهای زندگی یم نیاز به سکوت دارم .به اندازه ی تمام ادم ها باید حرف نزنم
باید لال باشم به وسعت نگاه فقیر ادم ها
باید خفه شوم
زیبای خفته ی من
چشمانت را شبی روشن می پنداشتم
که روشنکِ نگاهت غریو وحشت بر غم می زد.
سوته دلان سر نوشت تو را می دانند
تو در شبنم ِ نگاهت زندگی می کردی
و دوست داشتی نگاهم در عبور زمان شبیه تو شود
فریاد و نگاه - سکوت و غم
هر دو از تو بود و من هم
و من بزرگترین ترانه هستی را از تو اموختم
و همچنان مبهوت ِ نگاهت هستم
خط سبز ِ نگاهت در سیاهی وجودم باقیست، در توازن و برابری
کاش همه نقش های تو در نمایش زندگی به من ختم می شد.
و تو به من اموختی زیبا ترین ترانه ی هستی را.
خداوند خطا نمی کند.
آخر بنده ی بی رگ هم نیاز هست , اگر نبود چه کسی برای کاسه لیسی مزد می گرفت؟
و یا چه کسی رگ غیرتش بیرون می زد و فریاد سر می داد که بکشید؟
خداوند خطا نمی کند.
آخر بنده ی نادان هم نیاز هست , اگر نبود سالها شاهان و شاه چه ها حکومت نمی کردند.
نیاز هست کسی نادان باشد و سرش کلاه بگذارند و بر وی حکومت کنند.
این قانون جنگل است
کاش بوته ی من گلی داشت
تهی
کاش لب من خنده ای داشت
رنج
کاش افکار من عصایی داشت
زمان
کاش عشق هم دوایی داشت
...
تو نمی دانی که چگونه مردگان را می کارند در زمین
به امید این که شاید دوباره بارور شوند
و تو استشمام کنی وجودی را که بهترین است
و خلاصه کنی محبت را در چشمانش
که تو می دانی جای گلهای خاطره باقی می ماند.
وعده های پوچی برای خود طلب می کنی
به امید آن که عهدت فراموش نشود.
و با امید زنده می مانی
اما هنوز نفهمیدی چگونه است که مردگان را می کارند
برای تولدی دیگر...
پ. ن: ۱۹/۱۰/۷۹ روزی بود که مادر بزرگ رفت(فاتحه)
که سیر است از محبت پستان مادر
که پاک است از مهر دستان مادر
و آرام است در آغوش مادر
دگر از دنیا چه می خواهد؟
کاش مثل آن کودک بودم.
آرام
پاک
و با لبخندی به گوشه ی لب
خیلی
.
چرا گفتی همیشه به یادت باشم؟
مگر نه این که تمامی واژه ها تو را یاد می کند؟
مگر نه این که قسم و عهدی که بستیم در همان شب نخست شکست؟
اکنون چه شد ؟ هر روز نام تو - هر روز یاد تو
من نمی دانم - فقط تو را می خواهم
چای نخوردن رو میشه تحمل کرد اما چای خوردن دیگران رو اصلا
پ . ن :در جواب مهندس